سال 2008، اولین تصاویری بود که من از آجاک داشتم. هرچند در اون زمان بیشتر حواسم به درس ها و امتحاناتم بود ولی سعی می کردم از بودن با بچه ها لذت ببرم.
خب اون زمان آجاک به این صورت نبود. اولین آدرس سایت در بلاگفا بود. تعداد نویسنده های وبلاگ 7 نفر بود. با وجود اینکه بعضی از دوستان درخواست نویسندگی وبلاگ دادن، ولی خب گروه تکمیل شده بود. نکته جالب در اون زمان عنوان نظرسنجی بود که گذاشتیم و نشان از نظرخواهی من و بقیه بچه های وبلاگ از بازدید کننده هامون بود :
در چه زمینه ای فعالیت کنیم ؟
اخبار روز
آموزش
فرهنگی و هنری
اجتماعی و اقتصادی
ورزش
فرهنگ و حماسه
همه موارد
بعداً تصمیم گرفتیم که هر نویسنده درباره یک موضوع بنویسه. جدول زمان بندی درست کردیم و تصمیم گرفتیم هر کدوم از ما باید مطلبش رو توی یک روز خاص بنویسه و توی وبلاگ قرار بده.
با سلامی گرم به شما کاربر عزیز! این وبلاگ توسط چند جوان کنجکاو ایرانی ساخته شده و موضوعات آن هر چیزی می باشد که شما می خواهید . پس سفارش دهید و تحویل بگیرید !!! کسانی که میخواهند نویسنده این وبلاگ شوند به ما خبر دهند.
آمار وبلاگ که از سایت وبگذر بود تا حدودی رضایت بخش شده بود، هر چند وبلاگ روزهای ابتدایی خودش رو سپری میکرد. ( البته آمار این سایت کلاً اعتباری نداره و همین رو هم تا حدودی اشتباه نشون میده )
خلاصه آمار سایت
بازدید امروز: 24
بازدید دیروز: 83
افراد آنلاین: 1
بازدید کل: 10731
خب آجاک دیگه به خود اومده بود و میشه گفت به دوران اوجش رسیده بود و از اون نظرسنجی های نپخته و خام خبری نبود …
نظر شما درباره آجاک چیست ؟
عالیه !
خوبه !
میتونه بهتر باشه !
بد نیست !
بدرد نمیخوره !
هر چند اون زمان پیشرفت زیادی حاصل نشد و حتی بعضی از بچه های اونجا هم به خاطر مسائل شخصی از گروه خارج شدن و رفتن، بدون اینکه جایگزینی برای اونا قرار بگیره. و این یعنی یک شکست که این تیم هیچوقت بعد از اون دور هم جمع نشدن و دیگه این گروه و این همکاری ها تکرار نشد. کارها به کندی پیش میرفت و اتفاق خاصی نیوفتاد. بعد از گذشت هفت/هشت ماه وبلاگ بسته شد. به شخصه در اون زمان دوستان خوبی پیدا کردم مثل رضا که هنوز هم گهگاهی افتخار میده و با هم سلام و احوالپرسی داریم و دوستی مثل حامد که هیچوقت با اون رابطه دوستی خوبی نداشتم و میتونم بگم این از بد شانسی های من در اون زمان بود. شاید بعدها فردی مثل محمد توی سایت خاطره اون رو برام تازه کرد و خوشحالم که اخیراً پی. ام هایی از طرفش برام فرستاده میشه …
خب بگذریم چند ماه گذشت خبری از آجاک نیست ولی در ماه ژوئن آجاک با کمک من و رامین برگشت. رامین مدیر مسئول فنی بود، کسی که هیچوقت توی سایت حتی یک پست هم نزد و هیچکس اونو نمیشناخت. من هم به خواسته ش احترام گذاشتم و به هیچکس درباره ش چیزی نگفتم، حتی به مدیرای اصلی سایت. به پیشنهاد رامین دامنه رو برای راحتی کار به اون واگذار کردم. بازدیدها هر روز بیشتر و بیشتر میشد، تا حدودی موفق شده بودیم ، اون هم برای یک سایتی که مخاطب خاص خودش رو داشت.
بعد از چند هفته، دعوایی سر یکسری مسائل بین من و رامین پیش اومد. نمیدونم کی شروع کرد ولی مخالفت شدیدی بین من و رامین پیش اومد که کار به تند صحبت کردن طرفین کشیده شد. بحثی پیش اومده بود که اون سرش ناپیدا، یک یا دو روز بعد هم طاقتش تاب شد، دامنه رو واگذار کرد و برای همیشه رفت. رفتنش برای من مثل آب سردی روی خاکستر بود. هرچند من از رفتار اون روز عذر خواهی کردم و هدفم ناراحتی اون نبود ولی متاسفانه ایشون برای من به هیج وجه قابل دسترسی نبود و تماس های مکرر و ایمیل های مختلف بی پاسخ موند. در این بین دون تایم های سایت زیاد شده بود و بعضی از پست ها پاک میشد. محمد که دیگه خسته شده بود سایت رو رها کرد و من هم توی تاپیکی که با بی مهری و استقبال کم و شاید یکی یا دو نفر مواجه شد، این خبر رو گفتم. واقعاً من رو برای مدتی دلسرد کرد، هرچند که بعداً برگشت ولی وقت و یا شاید حوصله زیادی نداشت و کمک چندانی نمیکرد.
به هر حال تنها دلیل بسته شدن سایت میتونم بگم نبود رامین و دستیار و رفتن بچه ها از سایت بود، و نه دلیل دیگه ای ! و اینجا بود که همه چیز نابود شد ، و من نوشتم :
ajak is dead !
، به هر حال شاید اگه ادامه میدادیم، اینجا حرفایی برای گفتن داشت ولی خوب یا بد، با همه خاطرات و اتفاقاتی که افتاد، آجاک گذشت و اینجا اواسط سپتامبر رها شد !
روزها می گذرند و ما بی خبر از گذر روزها می گذزانیم عمر گذرا را !
و این بود آخرین کاری که رامین عزیز اون رو رها کرد و رفت، به هر حال اگه از حق نگذرم رامین چه سهواً و یا چه عمداً خوب میدونست چطور هر چیزی رو ناتموم بذاره و رها کنه …
خیلی از حرف ها گفته نشد و ترجیح میدم خیلی از مسائل همچنان مخفی باقی بمونه. اما خاطره همه عزیزان آجاکی همواره برامون زنده می مونه!